دیر پیچش رو پیچوندی،
هر جیرجیری یه گسستگی داره
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری كنی . . .،
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
من به آرامی آغاز به مردن می کنم
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنم
اگر ورای روياها نروم،
اگر به خودم اجازه ندهم
كه حداقل يك بار در تمام زندگيم
ورای مصلحتانديشی بروم
قسمتی از شعر پابلو نرودا و پریشانی من.
|
Stat
|
Technorati
|
RSS
2.0 |
وبلاگ فارسی ایران تهران شب روشن شب های روشن iran blog weblog persian white nights bielinoch زن farsi داستایفسکی Fyodor Dostoevsky sara سارا شعر ادبیات عاشقانه webprov طراحی وبلاگ |