از چه غمناكي؟ بريدي؟!
گيرم كه غم , تمامي اتوبانهاي زندگي ات را داغ كرده,
گيرم كه حوصله از جاده هاي ملتهب هم عبور مي كند,
گيرم كه كوچه هاي زندگي از اميد تهي مي گردد.
اصلا قبول دارم تمامي روزهايت شبزده است!!
و مي دانم كه از هر چه تاريكي و اضطراب خسته اي!!
مي گويي رازقي از باغ بيزار گشته؟
خب من هم ميدانم.
مي گويي طهارت باران اسير زنگار خواهد شد؟
خب قبول!
اما ببين من مي گويم اگرچه غم , خاستر آرزوهايت را به باد داده
اگرچه حوصله ات از بي حوصلگي جان سپرده
اگر چه به قول خودت, اميد جز خيالي كودكانه نيست,
و اگر چه تاريكي را تحمل نمي تواني
ولي خودت خوب مي داني
گذر است!
پس,
بمان ! مقاوم و سپيد و پويا
بمان انتظار را به انتظار لحظه هاتجربه كن

|
Stat
|
Technorati
|
RSS
2.0 |
وبلاگ فارسی ایران تهران شب روشن شب های روشن iran blog weblog persian white nights bielinoch زن farsi داستایفسکی Fyodor Dostoevsky sara سارا شعر ادبیات عاشقانه webprov طراحی وبلاگ |