Белые ночи

Archive | contact | Serach

     Previous | Home | Next

بالا رفتيم ماست بود و قصه ما راست بود

هر كي گفته آسمون از اول تا آخرش آبيه يا باهاتون شوخي كرده يا فقط به پهنه آبي رنگ بالا سر خودش مي گه آسمون. اما فقط يه كم , فقط يه كم سرتون و بچرخونيد يه آسمون مي بينيد كه سالهاست ابريه ولي نمي باره , يه آسمون مي بينيد كه اگه هفت طبقه شو زير و رو كنيد يه ستاره كه سهله , يه كورسوي روشني هم پيدا نمي كنيد , يه آسمون كه ته اش مي خوره به همون آسمون هاي آبي شما. اين آسمون مال دخترك قصه منه. مال خودش , هر شب دلتنگي هاش رو برمي داره , مي بره زير همين آسمون و يك دل سير مي باردشون.
دخترك قصه من هم مثل شاهزاده خانوم خيلي از قصه ها دو تا چشم جادويي داره , اما طلسم چشماش خيلي وقته زير بار زندگي شكسته.
دخترك قصه من هم مادر داره و هم روزي يك ساعت پدر ! پدرش هر روز موقع برگشتن از سركار قبل از اينكه بره خونه همسر جديدش , مي آد و به دختركش سر مي زنه.
تازه يه خواهر داره كه اونم هر شبي كه از خونه خودش بيرونش كنن با صورت كبود و چشماي خيس پناه مي آره زير آسمون ابري دخترك.راستي بهتون گفتم مادرش چند وفته يه غده عميق توي دلش در اومده كه همه وجودشو ذره ذره آب كرده؟ گفتم كه دكترا اسم مريضي شو گذاشتن سرطان تا دخترك رو بترسونن؟
.....آره دخترك قصه من با اون دو تا چشم جادويي خيلي وقته توي اين شهر شلوغ لابه لاي ازدحام نگاههاي بي تفاوتتون گم شده و هر شب دلتنگي هاش رو بر مي داره , مي بره زير آسمون و يك دل سير مي باردشون و بعد به خداي آسمونش براي طلوع يك ستاره التماس مي كنه....
قصه دخترك من به سر نرسيده هنوز , اما انگار پلكهاي شما كم كم داره سنگين مي شه پس مجبورم قصه رو هر چند نصف و نيمه اما تموم كنم:
بالا رفتيم دوغ بود , پائين اومديم ماست بود
به خود خدا هر چي گفتم راست راست بود

Permalink


 
 

Stat | Technorati | RSS 2.0
© Designed and provided by Webprov

وبلاگ فارسی ایران تهران شب روشن شب های روشن iran blog weblog persian white nights bielinoch زن farsi داستایفسکی Fyodor Dostoevsky sara سارا شعر ادبیات عاشقانه webprov طراحی وبلاگ