اينجا بهشت است
جاي پر کشيدن من با تو
جاي آزادي روح
تنها تکان گهواره اي ما را بر ين سر سبزي آراييده است
همان جايي که آدمکان با يک طعنه از آن گريخته اند
اينجا بهشت است
از اينجا همه چيز پيداست
زمين، خاک و خدا پيداست
وچيزهايي که نديده ايم
پنجره اينجا يعني آسمان
ونبض سعادت تا ابد مي زند
و در شيار نباتي اين بخشش
عشق در سايه سياحت خفته است
در آغوش باز تمايل، سجاياي بنفش ادراک
همان جايي که گويي بايد با هم مي مانديم
امامن رفتم و ساحر شدم
تو ماندي و شاعر شدي
اي لفظ خشک ترديد،
در کجاي دوزخ مي توان خفت
در کجاي دوزخ نشستن جايز است
اينک چشمه اي روبه رويت است
و ماهيان با باله هاي کوچکشان تو را تا آبهاي خنک بهشتي مي برند
تو ماندي و شاعر شدي
من رفتم و ساحر شدم
ديگر جايم، خاليست

|
Stat
|
Technorati
|
RSS
2.0 |
وبلاگ فارسی ایران تهران شب روشن شب های روشن iran blog weblog persian white nights bielinoch زن farsi داستایفسکی Fyodor Dostoevsky sara سارا شعر ادبیات عاشقانه webprov طراحی وبلاگ |