▐
در حد رد کردن يک سرعت گير
در حد رد کردن يک سرعت گير داشتم از کوچه رد مي شدم که پر از سرعت گير بود. در عبور بي سرعتم، سر چرخاندنم، دختري موهاي بلندش را خر گوشي بسته بود. پيراهن بلندي به تن داشت و با...
ادامه ...
Permalink
▐
توي يک اکواريوم سرد و خالي
خيلي وقته که احساس مي کنم پشت حبابم. تا انتها نمي رسم.يک قدمي اش متوقف ميشم، قديم تر اينطور نبود. سال هاي کودکي، نوجواني، حتي تا همين چند ماه پيش، اون وقتها که تازه فکر مي کردم بزرگ شدم و...
ادامه ...
Permalink