ديگه شمارش روزها و لحظه ها شروع شده بود، گفتي وقتش رسيده که بياي. ثانيه ها حرکتشون کند بود جوري که رمقم را ازم مي گرفت، يک ماه از زماني که زندگي جديدي رو شرع کرده بودم مي گذشت... ادامه ...
وبلاگ فارسی ایران تهران شب روشن شب های روشن iran blog weblog
persian white nights bielinoch زن farsi
داستایفسکی Fyodor Dostoevsky sara سارا شعر ادبیات
عاشقانه webprov طراحی وبلاگ