همه ي هفته ما جمعه پي در پي بود
آدم از اين همه تعطيل دلش مي گيرد
مثلا سال نهنگ است ولي مي دانم
او هم از لحظه تحويل دلش مي گيرد
دل ماها که به اندازه يک گنجشگ است
توي اين آب و هوا فيل دلش مي گيرد
دست خالي زخيابان غزل برگشتيم
خانه از خلوت زنبيل دلش مي گيرد
غزلم نيمه تمام است.....ولي اينجا ها
شعر هم موقع تکميل دلش مي گيرد
بازم حرف دلتنگي شد... چقدر اين روزهاي آخر اسفند دلگير کننده ست، يادآور تمام غفلتهاي آدم طي روزهاي که گذشته است.
اگر بخوام تمام فکرهاي خودم هم بذارم کنار، باز هم هياهوي خيابونها تو اين موقع اذيتم مي کنه، اون بچه اي رو مي بينم که با حسرت به کيسه هاي پر از خريد آدم ها نگاه مي کنه، اما دريغ که کاري از دستان کوچک و پينه زده اش بر نمي آد.
سنگيني تمام اينها، افسوس و آهم رو بيشتر مي کنه.......

|
Stat
|
Technorati
|
RSS
2.0 |
وبلاگ فارسی ایران تهران شب روشن شب های روشن iran blog weblog persian white nights bielinoch زن farsi داستایفسکی Fyodor Dostoevsky sara سارا شعر ادبیات عاشقانه webprov طراحی وبلاگ |