یادته قبلن تر ها خیابونا مهربون تر بودن،
از انور شهر تا اینور شهر خاطره بود، که خستگی مون و می گرفت. دیگه اون دست اندازایی که مهربون بودن هم مهربونی نمی کنند، اولش می ترسیدم خودم اینور ترمز می کردم،ولی نه اینجا همه چی مهربونه حتی این دستاندازاش. صدات میاد هنوز!
من عق نزدم ولی یکی که نمی دونم آدم بود، یا کی بود عق زد به شهر از اینور تا انور، تویه تمام رستورانا و خیابونا و پارکا . حالا دیگه شهر درست نمی شه، شهر بزرگه و نامهربون درست کردنش سخته زور می خواد با دستای من تنها نمی شه.

|
Stat
|
Technorati
|
RSS
2.0 |
وبلاگ فارسی ایران تهران شب روشن شب های روشن iran blog weblog persian white nights bielinoch زن farsi داستایفسکی Fyodor Dostoevsky sara سارا شعر ادبیات عاشقانه webprov طراحی وبلاگ |