Белые ночи

Archive | contact | Serach

     Previous | Home | Next

یار مست و...

سکوت شب با برگ برگ این کتابها شکست،

 می گردم تا حسیهای که در صفحه صفحه شان قایم باشک بازی می کنند

پیدا شوند و شیدا کنند

از اولین صدای باران و بوی خاک و تن من

تا کاروان و این جهان و لیلای تو

تا بگو بگو و  سلام مستان و زمستان

می شنوی؟

خواجه  گفت،

آنجا روم آنجا روم بالا بُدم بالا روم

بازم رهان بازم رهان کاینجا به زنهار آمدم

Permalink


 
 

Stat | Technorati | RSS 2.0
© Designed and provided by Webprov

وبلاگ فارسی ایران تهران شب روشن شب های روشن iran blog weblog persian white nights bielinoch زن farsi داستایفسکی Fyodor Dostoevsky sara سارا شعر ادبیات عاشقانه webprov طراحی وبلاگ