▐
ز ما گذر
فردا هست، ولی من را نمی آورد دیگر.من قانون را نقض کرده ام،در بوم نقاشیم، سراغ خط موازیم می روم، به او خواهم رسید...
ادامه ...
Permalink
▐
گدا دل
پلکهایم بر هم نمی آیند، تلاش می کنند تا که،امشب صبحی نداشته باشد.سلولهایم را نگفته ام، مرا تا تخت هم یاری نمی کنند، تا مبادا هوایی بوی تنت را کشف و ضبط کند.نشد یک لحظه از یادت جدا دلزهی دل! آفرین...
ادامه ...
Permalink
▐
بازی
به اندازه یک پلک زدن،تو این بازی، مهم اینه که الان توپ لعنتی من رویه توره،مکنه برگرده تو زمین خودم یا اینکه نه بره جلو....
ادامه ...
Permalink
▐
جا نمانی
پشت کوه؟بر می گردم تمامشان را بر دارم.شاید کمی غیبتم طول بکشد، به اندازه ی دنیا....
ادامه ...
Permalink
▐
هوای دگر
روزی که کمترین سرود بوسه است.روزی که معنا هر سخن دوست داشتن است،تا تو بخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردیروزی که آهنگ هر حرف زندگی است،تا من بخاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرمدلم بد جوری هوای شاملو کرده بود، همین...
ادامه ...
Permalink
▐
بودن و نبودن
ولی آخر تو هم ای خوب، بد کردی....
ادامه ...
Permalink
▐
تو هم آدمی؟
تمرین آدم بودن کن، اثبات کن که وجود داری و هستی. الکی هم که شده لبخندهای لاغر خود را نثار دیگران کن برای تو چه فرقی می کند، گاهی زبونی هم بچرخان و فدایت بشوم یا نه، و ای جووونم...
ادامه ...
Permalink