Белые ночи

Archive | contact | Serach

     Previous | Home | Next

گدا دل

پلکهایم بر هم نمی آیند،
 تلاش می کنند تا که،امشب صبحی نداشته باشد.
سلولهایم را نگفته ام،
مرا تا تخت هم یاری نمی کنند، تا مبادا هوایی بوی تنت را کشف و ضبط کند.

نشد یک لحظه از یادت جدا دل
زهی دل! آفرین دل! مرحبا دل

زدستش  یک دم آسایش ندارم
نمی دانم چه باید کرد با دل؟

Permalink


 
 

Stat | Technorati | RSS 2.0
© Designed and provided by Webprov

وبلاگ فارسی ایران تهران شب روشن شب های روشن iran blog weblog persian white nights bielinoch زن farsi داستایفسکی Fyodor Dostoevsky sara سارا شعر ادبیات عاشقانه webprov طراحی وبلاگ