Белые ночи

Archive | contact | Serach

آغاز به مردن نمی کنم

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنیاگر برده عادات خود شوی، تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنیاگر از شور و حرارت،از احساسات سركش،و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارندو ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،دوری كنی . . .،...
ادامه ...

Permalink

چون او

هر بار دستم روی تنش چرخید عکس العملی نداشت،آخر دیگر قلقلکش نمی آمد بارها گفته بود که،آدم خودش را که نمی تواند قلقلک دهد،با او بدم بی او شدم در عشق او  چون او شدمزین رو چنین بی سو شدم...
ادامه ...

Permalink

دلم نمی خسبد

خنٌک آنکه چَشمش بخٌسبد و دلش نخٌسبدوای بر آنکه چَشمش نخٌسبد و دلش بخٌسبد...
ادامه ...

Permalink

سبک

قشنگه، ولی فقط فقط قشنگه همین...
ادامه ...

Permalink

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی چو دل به عشق دهی دلبران یغما را هنوز با همه دردم امید درمانست که آخری بود آخر شبان یلدا را پ ن:از سعدی، برای سعدی...
ادامه ...

Permalink


 
 

Stat | Technorati | RSS 2.0
© Designed and provided by Webprov

وبلاگ فارسی ایران تهران شب روشن شب های روشن iran blog weblog persian white nights bielinoch زن farsi داستایفسکی Fyodor Dostoevsky sara سارا شعر ادبیات عاشقانه webprov طراحی وبلاگ